السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
135
تفسير الميزان ( فارسي )
مؤلف : شيخ صدوق همين روايت را در كتاب ديگرش يعنى معانى الاخبار به سند ديگرى از ابى المقدام فرزند شريح بن هانى از پدرش شريح نقل كرده است . « 1 » و در نهج البلاغه است كه امام در يكى از خطبه هايش مىفرمايد : اولين قدم به سوى دين كسب معرفت است ، و كمال معرفت به تصديق پروردگار و ايمان به او است ، و كمال تصديق و ايمان به خدا ، توحيد او است ، و كمال توحيدش به اخلاص يعنى به اينست كه سر جز به آستان او فرود نياورى ، و عبادت را جز براى او انجام ندهى ، و كمال اخلاصش زبان بستن از توصيف او است ، چون هر صفتى خود شهادت مىدهد كه غير موصوفست ، كما اينكه هر موصوفى خود گواهى مىدهد كه غير صفت است ، بنا بر اين كسى كه خداى را در وصف بگنجاند او را قرين دانسته ، و كسى كه خداى را قرين بداند به دوئيت او حكم كرده و هر كه به دوئيت حكم كند او را تجزيه كرده ، و داراى ابعاض دانسته ، و كسى كه چنين كند نسبت به او جاهل شده است ، و كسى كه نسبت به خدا جاهل شد البته به او اشاره هم مىكند ، و كسى كه او را مورد اشاره خود قرار دهد او را تحديد كرده و كسى كه او را محدود كند او را معدود و قابل شمارش كرده است . . . « 2 » مؤلف : اين خطبه بديعترين بيانى است كه بهتر از آن در باره توحيد بيانى ديده نشده است ، و ما حصل قسمت اول آن اينست كه برگشت كاملترين مراحل معرفت خدا به بازدارى زبان است از توصيف او ، و محصل قسمت دوم آن يعنى جمله : « فمن وصف اللَّه سبحانه فقد قرنه . . . » كه متفرع بر قسمت اول است ، اين است كه اثبات صفات براى خدا مستلزم اثبات وحدت عددى است براى او ، و وحدت عددى ملازم است با محدوديت ، و خداى تعالى اجل از آن است كه در حد بگنجد . پس از اين دو مقدمه اين نتيجه گرفته مىشود كه كمال معرفت خداى تعالى پى بردن به اين است كه وحدتش مانند وحدت ساير موجودات ، وحدت عددى نيست ، و براى وحدت او معناى ديگرى است ، و مراد امام امير المؤمنين ( ع ) از ايراد اين خطبه همين نتيجه است . اما اينكه فرمود : كمال معرفت به او توصيف نكردن است ، دليلش همان جملات قبلى است كه در هر جمله مرتبه اى را از ايمان بيان كرده ، نخست مىفرمايد : « اول الدين معرفته -
--> ( 1 ) معانى الاخبار ص 5 ح 2 . ( 2 ) نهج البلاغه صبحى الصالح ص 3 ح 15 .